به نام خالق اشکها و لبخند ها
تكرار فاجعه
هر لحظه كه از جنگ مي گذرد ، فاجعه اي بال مي گسترد و ريشه مي دواند و آرام آرام تاريخ تكرار فاجعه مي شود . ضربه زدن سوزن هر اسلحه به ته يك چاشني ،آوار سياهي و تباهي است و هر انفجار و تكه تكه شدن قطعات يك بمب ، شتك فاجعه و زوال است بر چهره ي روح آدمي و هر قطعه از هراران قطعه ي يك بمب ، خود ما به ازاي تصويري غليظي بر متاثران از جنگ . از رنج ناشي از ديدن و در خاطر ماندن تا شنيدن اصواتي كه به صيحه ي ديو كريه دنياي اساطير مي ماند تا لمبر خوردن بوي ناشي از تجزيه و پوسيدن اجساد تا ...
در تاريخ خوانده ايم كه در طول پنج هزار سال گذشته تنها حدود صد و سي سال جنگي در بين نبوده كه البته مستند بودن اين قول مسئله ي ما نيست . روان و ذهن انسانِ درگير در جنگ در طول ساليان مسئله ي ماست . بودن يا نبودن كهنه است و ديگر مسئله نيست . شدن يا نشدن دغدغه است . باري ...
جنگ خود ، فاجعه است و تكرارش ، تكرار فاجعه ...
و البته هميشه كم نبوده اند غيرتمنداني كه كهن الگوهايي مثل جان سپردن آرش براي حراست از خاك را ، دور كرسي خانه ي خود در قالب قصه اي گوارا از پيري شنيده اند و فرو ريختن چهار ستون آرش براي ميهن را با تمام ياخته هاي خود حس كرده اند و بر پيشاني ذهن خود حك كرده اند و هر كدام معتقد به كلام آن شاعر كه :
بهتر از من صد هزار از دست رفت ...
اما از ميان همين صد هزاران و با وقوف بر اين كه جنگ ، متهورانه ترين واقعه ايست كه آدمي با آن روبه رو بوده از بعدي ديگر و بنا به اعتقادي شخصي گاه جنگ مجالي براي تصويه حساب با خويشتن است . همان معدود افرادي كه با خود قصد تصويه حساب دارند ، گاه همين واقعه ي هراس آور را به مثابه ي يك ناجي مي دانند تا لحظه اي شوريدگي خود را در بطن آن بكارند و ببالند و گاه هم ...
همه سراغ داريم آنهايي كه سالها قبل از ايستادن قلب و واپسين تپش نبض خود ، مرده اند و به قولي هر وقت كه در روزگار روزمرگي ها از كنارمان مي گذرند جنازه ي هشياري بيش نيستند و خسته اند از بودن مكرر بر دار . براي آنها اگر به حساب خودخواهيشان نگذاريم جنگ با تمام وجوه ناگوارش يك وجه تسكين دهنده هم دارد و آن همان يك بُعد جنگ است .
مشت كوبيدن و پنجه سائيدن و دچار خفقان بودن سخت است . به اميد گشايش و بال گشودن .
و در پايان كلامي از آن دوست ِ دوست داشتني خراساني :
مَردم اي مَردم ،
من هميشه يادم است اين يادتان باشد ...
زمستان 85